حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

89

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

هم تعجيلى دارند كه وجهى از حسام السلطنه وصول كنند . از آن طرف هم قريب چهار هزار تومان از بابت طلب از ميرزا عبد الله مطالبه مىنمودند كه ، ميرزا عبد الله وكيل شما بود ، اسبابى نزد ما گرو گذاشته ، پولى گرفته است ؛ يا اسباب آن را بفروشيد يا پول مرا بدهيد . من هم اضطرارا هرچه بود ، اذن فروش دادم و باز با ميرزا عبد الله خصوصيت مىكردم ، ولى به خرج او نمىرفت . حتى دو دفعه با جمعى منزل او رفتيم ؛ فرش‌هاى خودم در اتاق او و ظروف خودم در مجلس بود ، نتوانستم مطالبه كنم . بالاخره چيزى كه بعد از دوسه ماه معطلى به فريادم رسيد ، آن قرارنامه‌اى بود كه مرحوم برادرم در منجيل ، وقت رفتن سفر فرنگستان با مرحوم شاهزاده قطع كرده بود كه چهل و دو هزار تومان باقى محل را نصف كرده بودند و بيست هزار تومان را من عوض داده بودم . اين را كه در مجلس دربار ارائه دادم ، به وكيل حسام السلطنه گفتند كه ، شما ديگر حقى نداريد مزاحم سعد الملك شويد . جواب داد كه ، اسناد خرج و صورت حساب را بدهد ، ما خودمان حساب را مىگذرانيم . ثبتى از آن صورت حساب به دفتر حاجى ميرزا نصر الله داده بودم ، او را از ميرزا طاهر داماد و محرر حاجى ميرزا نصر الله گرفتم و دادم به مجلس دربار . آنچه مخارج دستور العملى بود ، گفتند ، بر فرض سند هم نباشد ، به خرج بنويسند تا در باب آن علاوه بر دستور العمل ، حكمى بشود . من كه از سپهسالار و ديگران مأيوس شدم ، به علاء الدوله مراجعه كردم . آن روزها هم كار امين الملك وزير رسائل بر هم خورده بود . براى اخراجات ، علاوه بر دستور العمل ، طومارى داشتيم كه حاجى ميرزا نصر الله در حساب آن‌ها را موافق طومار و موشح به دستخط همايونى نوشته بود ، كه با صورت حساب بردم مجلس دربار ؛ در حالتى كه خود امين الملك هم نشسته بود ، طومار را كه ارائه دادم ، قوام الدوله گذاشت جلوى مستوفى - الممالك . مستوفى الممالك به قوام الدوله كه آن وقت ملقب به معاون الملك بود ، داد . حاجى ميرزا نصر الله هم در جلو نشسته بود . معاون الملك گفت ، اين طومار نامربوط است ، زيرا كه خط شاه نيست . چون دستخطها را امين الملك مىنوشت ، طومار را دور انداخته . حاجى ميرزا نصر الله جواب گفت ، ما چندين سند با اين خط در دفتر قبول كرده‌ايم و به خرج حساب نوشته‌ايم . و من آن وقت كه اصفهان را به حسام السلطنه دادند ، در ميان كار بودم و شما نبوديد و آقا تشريف نداشت ؛ با اين شرايط حسام السلطنه قبول كرد كه ، شاه خودش قبول كرده و سند داده . معاون الملك جواب داد كه ، اگر شاه عمل حساب و خرج و صرفهء ديوان را نفهمد ، كفر واقع نمىشود . ما امروز اين طومار را قبول نداريم . حاجى ميرزا نصر الله برخاست و طومار را برداشت و گفت ، جائى كه شاه نفهمد و صرفهء خودش را نداند ، ديگر ما چه حرفى داريم . امين الملك هم از شدت اوقات تلخى نتوانست حرفى بگويد . من رفتم منزل علاء الدوله ، تفصيل را به او گفتم . از مجلس هم كسانى كه با او دوست بودند ، چون حرف تازه‌اى شنيده بودند ، راپرت تقريرات معاون الملك را آمدند و گفتند . من به علاء الدوله گفتم كه ، از شما مىخواهم رفع اين حرف بىحساب را بكنيد .